سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.

یاد باد آن روزگاران


ساعت 12:13 عصر چهارشنبه 94/12/12

انتخابات  اسفند نود و چهار

فیل در تاریکی نیست

 

من نمی دانم این را که بعضی ها می گویند که اصلاح طلبان شکست قاطع خورده اند،  یا اصولگرایان پیروزی قطعی به دست آورده اند. هر کس به نفع یا به ظن خویش مساله را تفسیر می کند اصلا شده است داستان فیل و تاریکی مولانا!! یادداشت: « ما اصول گراها » نوشته محمد مهاجری هم در این باب مثال زدنی است، که مرد و مردانه نشسته است و انتخابات را به زعم خویش تفسیر کرده است و نصیحت نموده که چرا چنین شد که در خیل سی نفره مجلس تهران حتی جا برای یک اصولگرا یافت نشده است؟ تحلیلش خوب است به دل می نشیند. همان بحثی است که عطاء اله مهاجرانی برای مجلس چهارم نوشت و جناح چپ را خطاب قرار داد که بروید و بنشینید و فکر کنید که چرا مجلس مملو از جناح چپ رقابت را به اصولگرایان و به قول خودمانی راستیان آن زمان باخته است. داوری آقای شجونی هم شنیدنی است که  گفته است: تهران پایگاه ضد انقلاب و وضد ولایت فقیه است. راستش را بخواهید این ادبیات را خوب نیست برای مردمی که وقت  پای صندوق ها ساعت وقت گذاشتند بکار برد. همین مردم بودند که بیست دو بهمن پا در کاب رهبر به خیابان ها آمدند و برای اهداف عالیه انقلاب شعار دادند، همین که آمدند و رای دادند، به قول مقام معظم رهبری ابتدا رای به نظام و از آنطرف رای به اصلاح طلبان. آخر مگر می شود که شورای نگهبان کسی را تایید کند و مردمی که بوی اقبال نشان دادند ضد انقلاب خواند که این نقض غرض است. عارف شخصیت کمی نیست به هر صورت مردم در چهره وی رئیس جمهور را می بینند و ابتکار هوشمندانه وی در انتخاب آقای روحانی را کسی از یاد نبرده است و نمی برد به همین خاطر مردم مترصد فرصت بودند تا بوی بگویند دستت درد نکند ما به پاس هوشمندی و از خودگذشگیتان در انتخابات ریاست جمهوری تو را و لیست تو را به مجلس می فرستیم تابدانید که ما نیز شما را و موقعیتتان را درک کردیم.  حال جناح اصولگرا باید بنشیند و برای چهار سال آینده فکر کند و همچنانکه قاطعانه مجلس چهارم را فتح نمود مجلس یازدم را فتح نماید. با ضد انقلاب خواندن مردم مشکلات جناح راست و اصولگرا حل نمی شود. من تحلیل سید عطا اله مهاجرانی همشهریم را می پسندم که آیت اله مهدوی کنی کم بزرگمردی نبوده که از میان ما رفته است و نقش شیخ بزرگ را برای جناح اصولگرا بازی می کرد قطعا نبود او کم ضایع ای نیست، چرا باید جانشینی درخور توجه و همسنگ و هم سطح مشارالیه تا کنون برایش پیدا نشده باشد. معتدلی چون حاج حبیب دیگر در صدر حزب موتلفه قرار ندارد که اگر بود هم لیست اصلاحطلبان متمایز بود و هم لیست اصولگرایان. از این که احمد توکلی مخالف خوان همه دولت ها در مجلس نیست من به سهم خویش ناراحتم. مجلس جای حساب کشی از دولت است و توکلی از این باب همتا کم داشت و دارد و نبودش را در مجلس دهم همه حس خواهند کرد. اما نکته آخری را که می خواهم بگویم این است که دیدید با ممنوع التصویری رئیس دولت اصلاحات صدای او نخوابید که شاید بر محبوبیت او افزوده شد و با یک پیام کوتاه شبکه ی اجتماعی کاری شد کارستان. پس بهتر است ما با هم همدلی داشته باشیم و زبان نرم بکار بریم. امروز فیلمی از یکی از سرداران پخش شد که مجلس تصویب کند رئیس جمهور باید بیل بزند و الخ، کاش در زمان دولت قبل هم این را می گفتید که مجلس صد درصدی خودتان بود، حالا این گونه خط و نشان کشیدن برای دولت و مجلس از زبان یک نظامی در شان سرداران دفاع مقدس نیست!! کمی بیشتر بیندیشیم و کمی معتدل تر باشیم. بهار نزدیک است بوی بهار را احساس کنیم به قول حضرت رسول هر وقت بهار را دیدید بسیار از قیامت یاد کنید.  در نهایت بدانید که نتیجه این انتخابات از صبح روز بعد از انتخاب حسن روحانی معلوم بود، مردم از تندروی ها خسته بودند و مملکت در معرض تحریم و تهدید و تحدید بود حال که روحانی را انتخاب کرده بودند باید قطعه های بریده شده این پازل را تکمیل می کردند که کردند. مطمئن هستم موفقیت برجام بی تاثیر در این نتیجه نبوده است. مردم با برجام هستند و تیم ظریف را تنها نگذاشته اند. به نتایج انتخابات خبرگان اگر نیم نگاهی داشته ایم نشان از این دارد که مردم هوشمندانه سخنان بزرگان و عملکرد آنان را زیر نظر دارند. چه کسی باور می کرد که آیت اله دری نجف آبادی چهارم این فهرستی شود که هاشمی در راس آن است، زیرا کسی که به رد صلاحیت زیاد نامزدهای انتخابات معترض بود و با شهامتی بی نظیر آن را  اعلام کرد آقای دری بود. سالهاست آقای دری امام جمعه اراک هستند و آنچنان در معرض تماشا و رسانه های تهرانی قرار ندارد اما رای بالای او نشان از هوش مردم است و این نشان می دهد که فیل در تاریکی نیست، فیل در معرض نور است باید به آن نگاه کردد. یا حق  

 


¤ نویسنده: علی محمد نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 8:52 صبح یکشنبه 94/11/25

بنام خدا سلام دوستان خوبم. داشتم در مورد کلیدر می نوشتم. چه بخواهیم و چه نخواهیم کلیدر از طولانی ترین رمان های جهان شاید باشد و دولت آبادی برای نوشتنش آرتروز گردن گرفته و فصل بزرگی از زندگی اش را وقف نوشتن آن نموده است. می گوید با لحظه لحظه ی خارهای بیابانهای اطراف کلیدر شب و روز زندگی کرده است. وقتی رمان را می خوانی برایت فضایی مجسم می شود و این فضا کاملا واقعی است یعنی آدم خودش را در بطن داستان احساس می کند. این همه شخصیت در این داستان وجود دارد چه مثبت و چه منفی اما همه باورپذیرند زیرا ما در اطراف خویش نمونه کامل آنها را داریم و با آنها زندگی کرده ایم.  داستان با شکست نهضت گلمحمد به انتها می رسد و حتی یک نفر از ارباب ها خون از دماغشان نمی آید. اما نجات جان پسر گلمحمد و زنده ماندنش این نهیب را می زند که شاید کسی بخواهد کلیدر را ادامه دهد زیرا مگر نبرد بین خوبی و بدی یا خیر و شر انتها دارد، تا بوده همین بوده که نبرد همواره بین این دو برقرار بوده و همواره این نبرد شیرین و خواندنش لذت بخش است شاید فرزندان دولت آبادی اگر به قلم پدرشان علاقمند باشند بنشینند و داستان را ادامه دهند. مثل رمان بربادرفته که بالاخره یک نوه ای از آن خاندان مارگارت میچل کار را ادامه دادند و اسکارلت را خلق کردند. یکی از شخصیت های خوب این رمان طولانی مارال است که دختر عبدوس یعنی دایی گلمحمد است و به نامزدی دلاور است و بر سر قضیه قتلی نامزد و پدرش به زندان افتاده اند و داستان با او آغاز می شود که برای کسب تکلیف  به ملاقات پدر و شوهر آینده اش می رود. او با زندان شدن پدر دیگر پناهی ندارد و تنها راهشان این است که به عمه بلقیس پناه ببرد. اسبی دارد به نام قره آت که فقط به مارال سواری می دهد. مارال به سمت روستای عمه خویش می رود  در بین راه در حال آب تنی مورد نگاه نامحرمی قرار می گیرد که ازقضا بعدا همین نامحرم گلمحمد از آب در می آید و شاید از همانجا معلوم می شود که مارال دیگر از آن دلاور نخواهد بود. اما تن دادن مارال به زن دوم گلمحمد از فصل هایی است که خواندنش چندش آور است. زیور زن اول گلمحمد جلوی رویشان است و اتفاقا دولت آبادی تا آنجا که می تواد با زیور همدردی می کند و حالات و روحیات زیور را که حاضر است گلوی مارال را بجود، به زیبایی تصویر می کند اما زیور نازاست و برای قهرمانی چون گلمحمد که فرزندی ندارد شاید دم دستترین همسر همین مارال باشد که بالاخره ازدواجش با گلمحمد بوی خیانت به نامزدش را می دهد اما شخصیت ها را باید خاکستری دید. آری مارال  بعد از سالها شاید بیست سال به عمه بلقیس پناه می آورد و درگیر قصه گلمحمد می شود و داستان ادمه می یابد. از وقتی گلمحمد توانست قره آت را رام کند و از او سواری بگیرد می توان گفت که مهرش به دل مارال افتاد و نگاه او که خواستن از ان می بارید از دید تیز زیور دور نماند اما زیور کاری از دستش بر نمی اید اگرچه مخالف این وصلت است اما تن به جبر زمانه می دهد و با این وصلت سر می کند و دوست دارد شوهرش هم گوشه ی چشمی هم به او داشته باشد. او سهمش از زندگی همینقدر است که جان بکند تا زنده بماند و با هووی زیبا و جوانتر سر کند و از نقش اول در زندگی حالا به نقش دوم برسد. زندگی است دیگر!!


¤ نویسنده: علی محمد نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 12:27 عصر پنج شنبه 94/11/8

بنام خدا

آری گفتم که کلیدر خواندنش زمان می برد و هستند کسانی که با سرعت این کتاب را تمام می کنند. آقای عیسی شراهی دانشجوی دکتری دکتر پیغان گفت که در عید یک بار خواندن آن را به اتمام رسانده است یعنی در تعطیلات دوهفه ای نوروز می شود هر روز حدوذا دویست صفحه که باید روزی حداقل شش ساعت خوانده باشد. اما چون من می خواستم یادداشت بردارم به همین منظور نوشتن و خواندن همزمان قطعا وقت بیشتری می طلبید.

نادعلی از شخصیت هایی که خودش یک فصل جداگانه یا می توان گفت یک رمان جداگانه است. او عاشق صوقی است اما صوقی دل در عشق مدیار دایی گلمحمد دارد. وقتی دایی گلمحمد به همراه او و پسرخاله اشان قصد دزدیدن صوقی را دارند نادعلی به تیری دایی گلمحمد را می کشد و درگیر ماجرا می شود. پدرش در این درگیری از بین می رود و صوقی راهی بیابانها و در نهایت رقاصه ای و دیگر هیچ. دار و ندار نادعلی به دست دایی اش باباقلی بندار در معامله ای بلعیده می شود و خیلی من دلم میخواست که نادعلی به گلمحمد به پیوندد  و مثلا در جنگ آخر داستان به تیری بندار را از پای درآورد اما با همه تردیدهایش نادعلی به گلمحمد نمی پیوندد ولی با او نیز نمی جنگد. بندار بهترین شخصیت منفی قصه است و واقعا وجودش هم لازم و هم حال آدم را بهم میزند. چقدر ما افراد مثل بندار در دروبرمان داریم. یک منافق فرصت طلب که فقط پول را می شناسید و بس. فرزند بزرگش اصلان نیز لنگه خودش است یعنی دارد جا پای پدر می گذارد. ازدواجش فقط برای پول است مغازه دار است و فرصت طلب! اما برادرش شیدا با آنکه پسر بندار است اما هواسش نیست پول را نمی شناسد. و شخصیتی است که خودش را نیافته است. دو برادر بنام عباسجان و قدیر فرزندان کربلایی خداداد نمونه بارز افراد زخم خورده و خورده بورژوا که به نکبت افتاده اند. پدرشان روزی کارواندار بوده و بار از ترکمنستان به ایران می برده و میاورده و حالا با آمدن کامیون نتوانسته شغلش را بروز کند و از عرش به فرش نشسته است. هر دو فکر می کنند که پدر پول دارد و به آنها نمی دهد. هر دو ناجوانمردند، هر دو نمونه آدمهای بدبخت! و از فراز زیبای داستان سربریده شدن شتر قدیر توسط بندار است.  یک روستایی می داند عشق به حیوان یعنی چه. واقعا وقتی در ده زندگی می کردیم و پدرم گوسفندی را که من می چراندم می فروخت تا مدتها از غصه حالم بد بود و رویم نمی شد به او بگویم من این حیوان را دوست دارم آن را نفروش تا چه رسد به اینکه بخواهد آن را سرببرد! قدیر شخصیتی است که به هر دری می زند تا مقداری در آمد داشته باشد عاشق زنی است به نام لالا که خودش حالا زن چوپان بندار یعنی چپاو است و فقط نمی داند با این عشق ته مانده چه کند. همان زن یعنی لالا عاشق شیداست اگرچه در عقد گوسفندچران بندار است. و شیدا دل در عشق خواهر گلمحمد  یعنی شیرو دارد که زن ماه درویش است که او خودش نوکر بندار است. حلقه اتصال جاجای این داستان همین نقش منفی یعنی بندار که باز خودش با این که ارباب و خورده بورژواست اما نوکر یک ارباب شهری به نام آلاجاقی است. همه جای داستان با روستای قلعه چمن که خان آن بندار است چفت و بست می شود و این بندار شخصیت جالبی دارد و کاملا قابل باور! دولت آبادی در پرورش شخصیت بندار به توفیق کامل می رسد. ادامه دارد


¤ نویسنده: علی محمد نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 12:44 عصر سه شنبه 94/10/29

بنام خدا

دوستان گرامیم سلام. این نیمسال تحصیلی هم گذشت و این عمر چقدر زود می گذارد. چند سال پیش بود که از طرف جایی مقرر گردید که برای همسرم هدیه ای بخرند و من پیشنهاد کتاب ده جلدی کلیدر دولت آبادی را برای  ایشان نمودم و آن اداره احتمالا بخاطر قیمت نه چندان بالای کتاب در آنزمان به سرعت موافقت کرد و کلیدر به خانه ما پا گذاشت. سالها گذشت و فرصت خواندن این رمان بزرگ بر دلم مانده بود تا امسال روز هفتم مهر نود و چهار خواندن آن آغاز شد و باید بگویم دولت آبادی خوب نوشته که من نتوانستم کتاب را کنار بگذارم و در اوایل دی ماه کمی کمتر از سه ماه آن را تمام کردم و بر این مرد بزرگ درود فرستادم. خواندن کلیدر مانند فتح دماوند است و آنانی که تجربه فتح قله های سخت را دارند می دانند که چه می گویم. باید در فتح قله های مرتفع گام به گام قدم برداشت، وگرنه خستگی آدم را از پا می اندازد و از رفتن منصرف! شخصیت اصلی گل محمد را باید بصورت خاکستری دید. او در ابتدا حتی نامزد دلاور را که به نام ایشان است، بر خلاف عرف عقد می کند و یک نقطه منفی در ذهن خواننده بجا می گذارد اما در ادامه با دانستن این که زنش نازاست و زیور چند سالی از او بزرگتر است این ازدواج مقداری توجیه  پذیر است اما در ادامه حتی با خیانت دلاور منطق آن نیز افزایش می یابد. داستان در منطقه کلیدر جایی بین سبزوار و نیشابور آغاز می شود و در فضاسازی و آوردن تاریخ تخیلی بخشی از این مرز و بوم دولت آبادی به توفیق نسبی می رسد و شکست گل محمد در انتهای داستان کاملا منطقی از آب در می آید. از شخصیت های خوب داستان مادر گلمحمد یعنی همین بلقیس است که نمونه کامل یک زن مقاوم، با جرات، ایرانی رنج دیده و دنیا دیده است و بسیار مورد احترام هر خواننده ای قرار می گیرد. خدابیامرز فهیمه راستگار همسر آقای نجف دریابندری مترجم برجسته این مرز و بوم  دوست داشت اگر فیلم این داستان ساخته شود نقش بلقیس را بازی کند که بسیار هم از نظر فیزیک با توجه به فیلم شیرسنگی به چهره ایشان می آمد. حیف که فیلم ساخته نشد و راستگار هم به رحمت ایزدی پیوست. باز از شخصیت های بسیار صمیمی خان عمو یا عموی گلمحمد است که وجودش بسیار در داستان  جا افتاده. کسی که حسرت داشتن پسر دارد اما بچه های برادرش جای پسرانش را برایش پر می کند و مرگ او در کنار برادرزاده اش از قسمت های بسیار فاجعه بار داستان است. او نیز خاکستری است یک بار اشتباه می کند اما سریع جبران می کند و وقتی مردم را علیه خان خرسف می شوراند و می داند که این مردم جرات این کار را ندارد به شکست نهضت گل محمد ایمان می آورد. ادامه دارد


¤ نویسنده: علی محمد نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 12:19 عصر دوشنبه 94/10/21

بنام خدا

از آنوقتی که پای تلگرام به خانه ها باز شد باید بگویم خودم هم حوصله دیدن وبلاگ خودم را ندارم. راستش قبلا همین یک سال پیش روزی نبود که چند بار به دیدن وبلاگ خود نروم، اما از وقتی این شبکه اجتماعی همه گیر شد و حضور همه تقریبا حتی افرادی از روستایمان در آن جدی شد دیگر به این نتیجه رسیدم که کار وبلاگ تمام است. من واقعا وبلاگم را و نوشته هایم را دوست داشتم و تعدادی وبلاگ بود که مرتب سر می زدم و مطلب می گذاشتم و جواب می گرفتم اما تلگرام و وایبر آمدند و در تمام آنها را بستند. نمی دانم چند مطلب دیگر اینجا خواهم گذاشت اما خواستم بگویم عمومیت و سادگی کار با تلگرام و سایر شبکه های مشابه باعث که آنها نتوانند در مقابل موج جدید مقاومت کنند و به تاریخ سپرده شدند.

روزگار غریبی است
سرعت فناوری بالاست
عاشقی دیگر همانند گذشته
نیست ما را همچنان پیدا
من نمی دانم
شاید خوب باشد
یا نباشد
اما نیک می دانم
درگشته ما بیشتر
در کنارهم
گذر کردیم و بودیم خوشاخوشان مردم
اینک در کنار هم ولی بیگانه با هم گشته ایم .....
یا حق


¤ نویسنده: علی محمد نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 10:2 صبح یکشنبه 94/6/1

بنام خدا

روز پزشک  سالروز تولد شیخ الرءیس سینای بزرگ را به همه پزشکان این آب و خاک تبریک می گویم.
خواستم در سالروز تولد ابن سینا خاطره ای را برایتان بازگو نمایم  شاید درس عبرتی باشد. من تحصیل کرده دانشگاه دولتی مسکو هستم. همزمان که در اوایل دهه هشتاد در مسکو در دوره دکتری مشغول تحصیل بودم دوستی داشتم که دانشجوی کارشناسی ارشد بود بنام آندره و پسر بسیار باهوشی بود که هر دو دانشجوی آقای حکیم ایکراموف استاد برجسته تاجیک تبار  جبرخطی عددی دانشگاه دولتی مسکو بودیم و بین ما دوستی و مراودتی پدید آمد. روزی آندره از من تقاضا کرد که در ساختمان عظیم و سی و دو طبقه آن به جایی سر بزنم. با کمال میل پذیرفتم و ایشان مرا به سرسرایی بزرگ در طبقه دوم راهنمایی کرد جایی که معمولا مهمانان ویژه دانشگاه را  می بردند، سالنی زیبا و بزرگ که در قسمت زیر سقف آن در تابلوهای سنگی عکس دانشمندان آن دیار منقش گردیده بود از مندلیف گرفته تا خود لومونوسف که دانشگاه دولتی مسکو را بنام ایشان می شناسند. نقریبا تابلوی سی  یا چهل نفر بود که همه در اندازه هفتاد در هفتاد بودند و تابلوی خوارزمی ریاضیدان بزرگ ایرانی دربار مامون خلیفه عباسی هم بود اما در قسمت روبروی درب ورودی تابلوی با اندازه دو برابر بقیه  از شیخ الرءیس نصب کرده بودند و آندره توضیح داد که این ها همه دانشمندان روس زمان های قبل هستند و من نتوانستم تحمل کنم و به ایشان گفتم که ابن سینا متولد بلخ است و در همدان ایران مدفون است و در ایرانی بودن ایشان شکی روا نیست. آنده توضیح داد می دانی که ایشان یک پزشک دوره گرد بوده و زمانی در سمرقند بسر برده است و سمرقند شهری از ازبکستان و جزء شوروی سابق است!  و تازه ما به علم پزشکی مدیدسینا می گوییم یعنی علمی که بنیانگذارش سینا بوده!! سرم گیج رفت و حالم بد شد که چه راحت دست به گذشته سازی برای خود می زنند  از سرمایه های دیگران  برای خود خرج می کنند کاری که ترکیه با مولانا انجام داد پس به هوش باشیم که میراث فرهنگی مان را برای خود حفظ کنیم.


¤ نویسنده: علی محمد نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 11:7 صبح شنبه 94/3/30

بنام خدا

سلام دوستان خوبم. فرا رسیدن ماه رمضان بر شما مبارک. در وقت سحر و افطار اگر به یادتان  مانده بودیم التماس دعا.

می گویند خوب است آدم بعضی وقتها کتابخانه اش را زیر رو کند دیروز به زیر زمین رفتم برای یافتن کتابی. آن کتاب پیدا نشد اما چند کتاب جالب دیگر پیدا شد که خودم از وجودشان بیخبر بودم. البته برای کسی چون من که زیاد کتاب می خرد و می گذارد که بعدا بخواند این مقداری درهم ریختگی عجیب و غریب هم ایجاد می کند. الان دارم کتاب های مرحوم زرین کوب را میخوانم  دارم فرار از مدرسه را که به زندگی غزالی می پردازد،  می خوانم. چند سال پیش آن را خریده بودم و مترصد فرصت برای خواندن آن که فعلا زمان آن رسیده است. دیروز در بین کتاب هایم دیدم که قبلا در دهه هفتاد نیز آن را خریده ام و حالا باید آن را به عزیز کتابخوانی هدیه دهم. چند وقت پیش در تهران در بین کتاب های دستفروشان دو قرن سکوت ایشان را که به طریقه بدی افست شده بود به وسوسه این که احتمالا در بعد از انقلاب به محاق سانسور سپرده شده است خریدم و با ولع خاصی آن را به اتمام رساندم.  خیلی از این کتاب لذت بردم مخصوصا این کتاب تقریبا بعد از اتمام دوره دکتری استاد نوشته شده است. اما دادن آن  همه مرجع نشان از زحمت بسیار زیاد استاد برای تالیف آن دارد. مخلص کلام این که باز دیدم من این کتاب را قبلا نیز خریده بودم و چاپ سال هزار و سیصدو هشتاد و هفت. فکر کنم چاپ هفدهم و چاپ افست شده مربوط به سال 57 قبل از انقلاب و چاپ هفتم آن بود. دیروز به مقایسه هر دو متن پرداختم تا ببینم جایی از کتاب حدف نشده که با کمال تعجب فقط دیدم که مقدمه استاد مرتضی مطهری که در باره این کتاب نوشته شده به آن اضافه شده و کلمه ای از کتاب مرحوم دکتر زرین کوب جابجا نشده است. خلاصه کلی حیفی خوردیم که چرا از روی نسخه اصل کتاب را نخواندیم و کلی چشممان را اذیت کردیم. در هر صورت وجود زرین کوب برای این آب و خاک یک غنیمت بود و یک چشمه جوشان علم و معرفت است که می تواند تا سالها نهال علم و فرهنگ را آبیاری بنماید. یک حسنی که نوشته های ایشان دارد این است که نوشته هایش مستند است و بدون  مرجع مطلبی را نمی آورد. به هر صورت حمله اعراب به ایران و علت شکست ایرانیان از سپاه  اسلام بطور قابل باوری تحریر شده است.  سختگیری وحشتناک بنی امیه و حس نژادپرستی که آنان بر روی ملت ایران اعمال کرده اند را نباید به حساب اسلام گذاشت. البته در دوره عباسیان دیگر این حس نژادپرستی رنگ باخته است و ایرانیان توانسته اند جایگاهی در قدرت برای خودشان دست و پا کنند و با گرفتن جایگاه های علمی پایه گذار تمدن اسلامی گردیدند. که نمونه آن خوارزمی ریاضیدان شهیر ایرانی در دربار مامون خلیفه عباسی است.  یا حق


¤ نویسنده: علی محمد نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 6:15 عصر چهارشنبه 94/2/16

بنام خدا

مدتی این  مثنوی تاخیر شد

سرم شلوغ است و بیشتر برای هفته نامه پایتخت کهن می نویسم و مطلب زیر را نیز برای این هفته نامه فرستاده ام.

این یکی نیز خراسانی بود که خراسان مهد تولد بزرگان و فرزانگان است. از شریعتی گرفته تا شجریان از شفیعی کدکنی گرفته تا عماد خراسانی و از غزالی گرفته تا مطهری همه متولد خراسان بوده اند. او متولد 13 بهمن ماه سال 1298 در شهر فریمان بود  و اصل و نصبش به سیستان و شاید به هرات می رسید و اگر به گلوله اکبر گودرزی از میان ما نمی رفت الان باید نود و شش ساله می بود. من نمی دانم چرا  وقتی که در سوک آقای مطهری باید عزادار باشیم همه جشن هفته و روز معلم را می گیرند، اگرچه مطهری معلم‌ترین معلم‌ها بود اما شهادت او یکی از بزرگرتری ضایعه‌ها برای جهان تشیع بود.  او با مهاجرت پدر به شهر مشهد دوران کودکی را در مشهد به مکتب خانه رفت و از سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد رفت و در سال 1316 به حوزه علمیه قم رهسپار گردید. اگرچه او شانس این را نداشت که به محضر عبدالکریم حائری یزدی برسد که قبل از رسیدن او به شهر قم او دعوت حق را لبیک گفته بود و او بنیانگذار حوزه علمیه قم را از نزدیک ندید. مطهری نزد آیت‌الله صدوقی، کتاب «مطوّل» را فراگرفت و نزد آیت‌الله مرعشی نجفی،   «شرح لمعه » را آموخت. در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از آیه اله  بروجردیفقه و اصول را آموخت و در محضر حضرت امام   خمینی به مدت 12 سال (در فلسفهو اصول) و علامه طباطبائی )در فلسفه: الهیات شفایبوعلیو دروس دیگر) بهره گرفت. قبل از نقل مکان بروجردی به قم، مطهری گاهی به بروجردمی‌رفت و از درس وی استفاده می‌کرد. وی مدتی نیز از درس و بحث اخلاقی حاج میرزا علی آقا شیرازیبهره برد. سید محمد حجت(در اصول) و سید محمد محقق داماد(در فقه)از اساتید دیگر مرتضی مطهری بودند. وی در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز مشارکت داشت و از جمله با فدائیان اسلامدر ارتباط بوده‌است.

مطهری در سال 1331 پس از ازدواج با خانم عالیه روحانی که اصالتا مشهدی بود  از قم به تهرانمهاجرت کرد، و در این شهر به تدریس در مدرسه مرویو تألیف و سخنرانی‌های تحقیقی پرداخت. البته یکی از علت‌های مهاجرت او به تهران فضای نه چندان خوشایند حوزه بود که عده‌ای خواندن فلسفه را حرام می دانستند و اگر کسی حتی از آب  حوض حوزه وضو می ساخت او را نجس و آب حوض را تعویض می کردند. علامه طباطبایی و حضرت امام (ره) و مرتضی مطهری و مصطفی خمینی  و تنی چند به فراگیری فلسفه روی آورده بودند و عده‌ای خشک مغز تاب دیدن این گروه را نداشتند و علامه به تبریز رفت و مطهری به دعوت دکتر شیخ الاسلامی مدیر گروه الهیات دانشگاه تهران که دنبال یک دانشیار فلسفه بود و با دیدن پاورقی‌های مطهری در اصول فلسفه و روش رئالیسم او را در دانشگاه تهران استخدام نمود.  در سال 1334اولین جلسه تفسیر قرآن انجمن اسلامی دانشجویانتوسط مطهری تشکیل گردید، و در همان سال تدریس خود را در دانشکده الهیات و معارف اسلامیدانشگاه تهرانرا آغاز کرد. در سالهای 1337و 1338و پس از تشکیل انجمن اسلامی پزشکان، مطهری به یکی از سخنرانان اصلی این انجمن تبدیل گشت. وی در طول سالهای 1340تا 1350سخنران منحصربه‌فرد این انجمنبود. 

مرتضی مطهری در فعالیت‌های سیاسی در کنار امام  خمینیبود، به‌طوری که می‌توان سازماندهی قیام 15 خرداد 1342در تهران و هماهنگی آن با امام  خمینی را مرهون تلاش‌های او و یارانش دانست. وی در ساعت 1 بعد از نیمه شب روز چهارشنبه 15خرداد1342به دنبال یک سخنرانی مهیج علیه محمدرضا شاه پهلویبه وسیله پلیس دستگیر و پس از انتقال به زندان موقت شهربانی به همراه تعدادی از روحانیون تهران زندانی شد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علمای شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه سایر روحانیون از زندان آزاد شد.

سال 1344 با نوشتن کتاب زیبای داستان راستان جایزه ویژه یونسکو به مبلغ سه هزار دلار را دریافت نمود. به جرات می توان گفت او در تمام زمینه‌های عقلی و نقلی و فلسفه و کلام اسلامی کتاب نوشته است و روح خستگی ناپذیر این یزگمرد و تلاش های شبانه روزی او تاثیر بسزایش را در روشن نمودن فضای فکری  آن روزگار  را نشان می دهد. همکاری خوب او با علی شریعتی در حسینه ارشاد باعث روشن شدن موتور انقلاب اسلامی گردید.  او عاشق حافظ بود و با نوشتن کتاب خلوتگه راز ارادت خود را به حافظ شیرازی بخوبی نشان داد. یکی از بهترین کتاب های او جاذبه و دافعه علی (ع) است که چه موشکافی ارزنده ای در مورد زندگانی امام علی بر جای می گذارد. شاید بتوان گفت در مقابل کتاب دو قرن سکوت دکتر زرین کوب او به نوشتن کتاب خدمات متقابل ایران واسلام روی آورد و در نوع خودش تسلط او را در نوشتن کتب تاریخی نشان می‌دهد. او برای قرن ها برا جوانان این آب و خاک خوراک فکری تولید کرده است و به جرات می توان گفت مطهری مردی برای تمام فصول. یا حق


¤ نویسنده: علی محمد نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 11:53 عصر جمعه 93/12/1

محمدرضا رحیمی در سال 1385 و زمانی که مسوولیت دیوان محاسبات کشور را برعهده داشت، در اجلاس سالانه مدیران دیوان محاسبات جملاتی را در مدح احمدی نژاد که تنها یک سال از ریاست جمهوری اش می گذشت بر زبان آورد که نمونه آن در طول تاریخ جمهوری اسلامی که چه عرض کنم در طول تاریخ بی‌نظیر است! او گفت: «در سوریه یکی از مسلمانان به من گفت که من معتقدم اگر بنا بود بعد از پیامبر، پیامبری دیگر بیاید، آن احمدی نژاد بود.» از این جملات تنها باید بخدای یگانه پناه برد و صد بار استغفرالله گفت!  سخنان رحیمی موجب شد تا 70 نماینده مجلس خواستار عزل او شوند. غلامحسین الهام سخنگوی دولت هم در سخنانی بدون اشاره به نام رحیمی گفت: «باید به دهن متملق و چاپلوس خاک پاشید. دیوان محاسبات کارش حساب کشی از دولت است و وقتی رئیسش چنین جملات متملقانه‌ای از دهانش بیرون می زند حتما نقشه‌ای در سر دارد.  همان موقع از ته دل ترسیدم و  گفتم خدا بداد برسد. کسی نبود که خاک بر دهان گویندگان  این گونه تملق‌های استفراغ آور بپاشد  و با این جملات سخیف و در کنار فرد دیگری که محمود احمدی نژاد را معجره هزاره سوم نامید، باعث شدند که رحیمی به دولت برود و به مقامات بالا برسد. یعنی به معاون اولی! او دست بردار نبود و بعد از رفتن به دولت از این‌گونه شرین کاری‌ها بسیار دارد! به عنوان نمونه: 14/2/89 در همایش بسیجیان سازندگی گفت: بهترین خرما را در مصر بنام احمدی نژاد نامگذاری کرده‌اند! در سال نود و دو در شورای اداری اردبیل مطرح کرد که خداوند متعال احمدی نژاد را از دل چاه بیرون کشید و به مانند یوسف در راس امور قرار داد!!  البته محمود احمدی نژاد هم این تعریف و تمجیدها را در زمان معاون اولی ایشان بی پاسخ نگذاشت و در فروردین ماه 92 در مراسم افتتاح طرح‌های عمرانی استان کردستان گفت: ما تحت امر فرزند این استان، جناب آقای رحیمی هستیم. و... اما تعریف و تمجید های احمدی نژاد از معاون اولش به همین جا ختم نشد و او تصمیم گرفت پیش از پایان مهلت فعالیت دولت دهم نشان درجه یک خدمت! به رحیمی اهدا کند و اوج ارادت خود را به او نشان دهد  .   البته رحیمی نیز این الطاف بیکران را بی پاسخ نگذاشت و بعد از اخذ مدال گفت: همه نشان های لیافت و خدمت، شایسته و زیبنده خود دکتر احمدی نژاد است. نام دکتر احمدی نژاد در عرصه خدمت رسانی، پیشرفت و تعالی کشور در تاریخ این آب و خاک ماندگار خواهد بود.ا قدامات و دست آوردهای دولت دکتر احمدی نژاد در تمامی بخش ها بی نظیر است و قابل مقایسه با دوره های گذشته نیست. یکی از همین اقدامات تولید شغل است که سالانه 700 هزار شغل تولیدی دولت اصلاحات به تولید فقط چهادره هزار  شغل دولت احمدی نژاد منجر شد تازه اگر بدانیم چیزی بیش از هفتصد میلیارد دلار پول نفت مملکت در قبال آن هزینه که چه عرض کنم حیف و میل گردیده است و رشد اقتصادی 7 درصد دولت خاتمی به منفی پنج و شش دهم دولت دهم رسید. البته به قول رحیمی واقعا بی‌نظیر است!

 از همان روزی که او به عنوان استاندار وقت  در آرای سید محمد خاتمی در کردستان دست برد و او را شکست خورده استان کردستان در مقابل ناطق نوری اعلام کرد باید معلوممان می شد که این فرد برای رسیدن به هدفش دست به هرکاری خواهد زد.

انتخاب رحیمی به عنوان معاون اول دولت دهم سرآغاز طرح حواشی و جریانات مختلف در مورد او در رسانه ها بود تا جایی که اتهامات فساد اقتصادی به وی مطرح شد و نام وی با حروف اختصاری «م.ر» مدت ها نقل محافل رسانه ای و مصاحبه های مسئولان دستگاه قضا بود. محمود احمدی نژاد  که همواره دولتش را پاکترین دولت تاریخ معرفی کرده است گفت که اگر ثابت شود که رحیمی حتی یک ریال هم اختلاس کرده در تلویزیون از مردم عذرخواهی می کنم. البته از محمود احمدی نژاد بعید است که بیاید و از مردم عذرخواهی کند. که او رسما در مناظره با مهدی کروبی در مورد جملاتی که در باره هاله نور در مقابل دوربین و حضور حضرت آیه اله جوادی آملی مطرح کرد و همه دیدیه‌اند به راحتی تکذیب کرد.  همانروز که رحیمی و فاطمه رجیی تملقش را می گفتند، او باید بنا به دستورات دینی‌امان خاک بر دهان اینان می‌پاشید اما او نیز متقابلا به تعریف و تمجید از این دو نفر پرداخت تا جایی که همین آقای "م. ر" به سمت معاونت اولی وی منصوب گردید. یادمان باشد که حضرت امام در مقابل جملات مرحوم فخرالدین حجازی چگونه برخورد نمود! به هر صورت دست تقدیر کار خودش را کرد چهارشنبه دوم بهمن ماه دیوان عالی کشور حکم قطعی تحمل زندان به مدت 5 سال و 91 روز، رد مال (بازگرداندن) 2 میلیارد و850 میلیون تومان و پرداخت جریمه به مبلغ یک میلیارد تومان را در مورد محمدرضا رحیمی و به اتهام اخذ رشوه و تحصیل مال از طریق نامشروع اعلام کرد. رحیمی پیش تر ازسوی شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به 15 سال حبس، 2 میلیارد و850 میلیون تومان رد مال ویک میلیارد تومان جزای نقدی محکوم شده بود که پرونده با اعتراض متهم برای رسیدگی درمرحله تجدید نظر به دیوان عالی کشور ارسال شد و شعبه 11 دیوان عالی کشور پس از انجام بررسی ها، ضمن تایید رد مال و جزای نقدی، مدت حبس متهم را از 15 سال به پنج سال و 91 روز کاهش داد. باید به دستگاه قضای مملکت در این خصوص دست مریزاد گفت. شجاعت این دستگاه دراین مورد قابل تقدیر است.

من نمی‌دانم که پول‌هایی که رحیمی برای آن باید به زندان برود برای خودش هزینه کرده یا به 170 نماینده مجلس پرداخت کرده تا از دولت حمایت کنند، اما هرچه هست این پول‌ها برای دولت احمدی‌نژاد هزینه شده و عدم حمایت احمدی نژاد از رحیمی کمال ناجوانمردی است. روزگار غریبی است آقای رحیمی تو هرچه داشتی در حمایت از احمدی نژاد گذاشتی و او در این زمانی که حکمت قطعی شده است و باید به زندان بروی دست از حمایتت کشیده تا برای همه ما درس بزرگی باشد که همه تخم مرغ‌هایمان را در یک سبد نگذاریم.  حق داری که بگویی من چوب لجبازی‌ها و آبروبری های احمدی نژاد را می خورم! بهمن ماه است ما شور هیجان و انقلاب و من همیشه در بهمن می گویم انقلب ینقلب و انقلاب. اما حالا در این بهمن ماه که حکم رحیمی قطعی شده می گویم اختلس یختلس و اختلاس!.

 


¤ نویسنده: علی محمد نظری

نوشته های دیگران ( )

ساعت 3:8 عصر یکشنبه 93/10/28

نامت بماند ماندگار

ای جان ما روشن ز تو

این شعر از دیوان شمس جمله‌ای است که مولانا جلال‌الدین موقعی که صدای اذان به اشهد ان محمد رسول الله می رسید می ایستاد و بر زبان می راند. پیامبر بزرگوار اسلام در جامعه‌ای متولد شد که شرک و بت پرستی و تبعیض و نژادپرستی از ارزش‌های آن بود، و رسیدن به یک جامعه آرمانی که فاقد این ضد ارزش‌ها باشد، در طول بیست و سه سال رسالت ایشان به انجام رسید. اگرچه بعد از درگذشت رسول فساد قبل از بعثت رو به بازسازی گذاشت و حاکمان فاسد که خود را جانشین رسول الله می دانستند دمار از جامعه آن روز مخصوصا ایرانی‌ها مجوس درآوردند، اما بعد از دو قرن سکوت ایران با تفکر به سراغ اسلام رفت و شیعه امامیه گمگشته‌ای بود که برای این مردم بهترین طعم را داشت و آنها پذیرفتند و سعی در انجام آن داشتند. ما مسلمان شدیم و شیعه.

در هفته وحدت و میلاد حضرت رسول شاهد حملات تروریستی در فرانسه بودیم که باعث شد جان چندین نفر بیگناه گرفته شود. کسانی که دست به چنین عملیات غیرانسانی می زنند، احتمالا کم در زندگی این بزرگمرد غور کرده اند. وی ذره‌ای کینه و نفرت از کسی بر دل نگرفته و برجای نگذاشته است. به ملاقات پیرزنی می رود که هر روز خاکروبه منزلش را کنار می گذارد تا او رد شود و خاکروبه بر سر رو رویش بریزد. قاتل بزرگترین سردارش را عفو می‌کند. در جامعه ای که وجود دختر مایه ننگ است به داشتن چهار دختر افتخار می کند و دست دخترش را می بوسد تا این جامعه یاد بگیرد بها نهادن به مقام مادر را. با یارانش نشست و برخاست دارد و با آن‌ها به رفت و آمد می‌پردازد آنهم در زمانی که در مدینه حکومت تشکیل داده و در راس حکومت قرار دارد. همسرانش را احترام می‌گذارد تا این جامعه رها شده از ظلمت یاد بگیرد تکریم زن را!. قطعا این شخصیت عظیم و بزرگوار برای هر فرد مسلمانی ما یه احترام و دلخوشی است. ممکن است عده‌ای این موضوع را برنتابند که کاریکاتوری از ایشان در مجله‌ای روزنامه‌ای به چاپ برسد. کسانی که این کار را انجام می دهند مقام پیامبری او را فرو می گذارند و رئیس حکومت بودن را دستمایه قرار می دهند. همه دنیا مرسوم است که سیاستمداران مایه طنز و شوخی روزنامه‌نگاران و کاریکاتورست‌ها قرار گیرند. حتی زندگی خصوصی آنان دستمایه شوخی های گاهی زننده قرار می گیرد.  در دنیای مسیحیت شاید خیلی از مسائل حل شده باشد و برای شخصیتی چون عیسی مسیح (ع) نیز فیلمی چون آخرین وسوسه ساخته می شود و تازه مسلمانان هستند که بیشتر از مسیحیان علیه این گونه فیلم ها موضع می گیرند. قطعا این‌گونه فیلم‌ها و کاریکاتورها ذره‌ای از مقام این مرد عالی‌مقام را کم نخواهد کرد که پاشیدن گردی از خاک بر روی کوهی از طلا، نمی تواند طلا را از ارزش بیندازد.  شاید ما نیز در این زمانه کم کار کرده‌ایم، باید زندگانی رسول الله را هر چه بیشتر و بهتر به جهان معرفی کنیم. الان در هیچ‌کجای جهان کسی علیه گاندی فیلم نمی سازد، زیرا جهان او را به عنوان یک بزرگمرد پذیرفته است. کم‌کاری از ماست که پیامبری چون محمد (ص) مورد بی‌حرمتی قرار می گیرد. کسانی که این ترور ها را بنام دفاع از اسلام یا حضرت رسول انجام می دهند بزرگترین ضربه را بر دین اسلام وارد می‌کنند و دنیا را از اسلامی که نماد رحمت و برکت است، می ترسانند. رهبری انقلاب بارها نسبت به زدن قمه در روز عاشورا هشدار دادند، زیرا می دانند این‌کار کارها وهن اسلام وشیعه است. باید این رحمت اللعالمین بودن رسول را در کارهایمان برجسته کنیم تا دگرباره شاهد این حرکت‌ها نباشیم. شابد تنها نمادی که از محمد در سینماهای جهان وجود دارد فیلم الرساله مرحوم مصطفی عقاد است که به هیچ عنوان نتوانسته گوشه‌ای هر چند کوچک از زندگی‌رسول را به نمایش بگذارد. مرحوم علی حاتمی در فکر نوشتن فیلمنامه آخرین پیامبر بود که از دنیا رفت، من از سرنوشت این فیلمنامه ایشان اطلاعی ندارم. مجید مجیدی دست بکار شده و دارد فیلمی در باره دوران کودکی رسوال الله می سازد. فیلمسازان ما اجازه ندارند تصویر حضرت را به نمایش بگذارند و من هیچ دلیلی برای آن نمی بینم. چطور است که ما تعزیه برگزار می کنیم و کسانی نقش های ائمه را بر عهده می گیرند، اما تا زبان تصویر به میان می آید تصویرسازی فعل حرامی می شود. چرا می توان تصویر حضرت یوسف را گرفت اما تصویر رسول الله مجاز نیست! محسن مخملباف در دهه شصت گفته بود به نظر من تاثیر فیلم عیسی بن مریم از فیلم محمد رسول الله بخاطر نمایش تصویر عیسی مسیح بیشتر است. مطمئن باشید که با وجود زحمت زیاد آقای میرباقری در سریال امام علی شخصیت مالک اشتر نخعی از خود امام علی در این سریال برجسته‌تر است. اگر می ترسیم که شخصی که جای رسول الله نقش آفرینی می کند بعدا در یک نقش دیگری که در حد و اندازه حضرت نیست ظاهر شود این اصلا مساله مهمی نیست که مصطفی زمانی بعد از یوزارسیف بخاطر چهره زیبا در فیلم‌های عاشقانه زیادی ظاهر شده و این به هیچ عنوان نتوانسته خللی به شخصیت بزرگ حضرت یوسف وارد نماید. یک بار هم که شده علمای اسلام بنشینند و این مساله را برای همیشه حل کنند. اگر می خواهیم جهان را از اسلام هراسی نجات دهیم باید همت کنیم، ما باید شخصیت رسوال الله را به جهان نشان دهیم این وظیفه ماست و چون نان شب است، ما کار زیاد داریم. یا حق


¤ نویسنده: علی محمد نظری

نوشته های دیگران ( )

   1   2      >

خانه
وررود به مدیریت
پست الکترونیک
مشخصات من
 RSS 

:: بازدید امروز ::
6
:: بازدید دیروز ::
68
:: کل بازدیدها ::
161846

:: درباره من ::

یاد باد آن روزگاران

علی محمد نظری
من اگر وقت داشتم بیشتر می نوشتم. اینجا حدیث نفس است. نوشتن در باره خویشتن است و شاید در باره دنیایی که در آن بسر می بریم.

:: لینک به وبلاگ ::

یاد باد آن روزگاران

::پیوندهای روزانه ::

:: فهرست موضوعی یادداشت ها::

یزد، شیرکوه، دکتر محمد مشتاقیون . هوشنگ ابتهاج . نوروز . محمد رضا مجیدی . ماه رجب، . لجور . گوسفند سرا. دماوند . گوزن ها، مسعود کیمیایی . کتاب قانون، پرویز پرستویی مازیار میری . عید رمضان . عمره مفرده . عشق پیری . عاشقی، نماز شب . شیخ صنعان . شیخ اصلاحات، میرحسین، انتخابات 22 خرداد . شهید ابراهیم نظری، ابراهیم همت، ابراهیم حاتمی کیا . سیل، روستای سیدون . سرمین منی، مشعر، عزفات، حج . روستای سیدون . رمی جمره- ابراهیم خلیل الله . رمی جمرات. بلعام بن باعور، . رسمی قطعی . ربنای شجریان . دیوار کعبه . دوره گرد . دماوند، کوهنوردی . دماوند، راسوند، سفیدخانی . دماوند . حمید مصدق، سیب . حضرت داود (ع) . حضرت ابوالفضل، نوحه سرایی . حج، عید قربان . پرویز شهریاری . بلاگفا. دفتر ایام . بابا شهباز . اولین روز دبستان . امام حسین (ع)، محرم، آیه اله بروجردی . اعراف . آملا عباس، قره بنیاد . آتش، قیصر امین پور .

:: آرشیو ::

گل های مکزیک
نقد فیلم
سیاسی
مذهبی
شعر
شخصیت ها
خاطرات
داستان
اجتماعی
سفرنامه
آبان 90
مهر 90
شهریور 90
مرداد 90
تیر 90
اردیبهشت 90
اسفند 89
دی 89
آذر 89
آبان 89
آذر 84
آذر 90
دی 90
اسفند 90
بهمن 90
فروردین 91
اردیبهشت 91
خرداد 91
تیر 91
شهریور 91
مرداد 91
دی 91
آذر 91
بهمن 91
اسفند 91
فروردین 92
خرداد 92
تیر 92
مرداد 92
شهریور 92
مهر 92
آبان 92
آذر 92
بهمن 92
اسفند 92
فروردین 93
خرداد 93
اردیبهشت 93
تیر 93
مرداد 93
مهر 93

:: اوقات شرعی ::

:: لینک دوستان من::

بوی سیب BOUYE SIB
.: شهر عشق :.
انا مجنون الحسین
گزیده ای از تاریخ تمدن جهان باستان (ایران، مصر‍، یونان
تا ریشه هست، جوانه باید زد...
مکتوب دکتر مهاجرانی
یاداشت های یک دانشجوی ریاضی
حاج علیرضا
سهیل
حیاط خلوت
بانو با سگ ملوس(فرشته توانگر)
صد سال تنهایی(هنگامه حیدری)
یادداشت های یک دانشجوی ریاضی(محسن بیات)
پردیس( حسین باقری)
دستنوشته های بانو

:: لوگوی دوستان من::




::وضعیت من در یاهو ::

یــــاهـو

:: خبرنامه وبلاگ ::