ياد باد آن روزگاران


ساعت 12:39 عصر يكشنبه 8/2/1387

اي ياد تو مونس روانم


گاهي وقتها آدم يك شعري مي شنود كه بدجوري آدم را تكان مي دهد. روز گذشته آقاي موسوي از همكاران گروه يك بيت شعر از قول دكتر نشواديان پير و مرشد گروه برايم خواند كه بدجوري حالم را دگرگون كرد و به آقاي موسوي قول دادم به خانه رسيدم شعر را تكميل مي كنم و در وبلاگم مي گذارم. پس اين شعري كه در پايين مي آيد بيت بسيار زيباي اولش از من نيست و نام شاعرش را نيز دكتر نشواديان فراموش كرده است اما در به حركت درآوردن قوه تخيل من براي اين شعر نقش اساسي داشته است.


شنيدم رفتي و دلبر گرفتي             زما سوته دلان دل بر گرفتي


چو ديدي مستم از ميخانه ي تو             ره ميخانه ي ديگر گرفتي


برفتي از سراي تيره روزان                 سراغ عاشقان كمتر گرفتي


غم عالم همه در دل نهادي          چو از دست رقيب ساغر گرفتي


نمي داني كه يكدم با اشاره         شوم اسحاق چون خنجر گرفتي


ضعيفان را مكن له بارك ا...                چو تاج قدرتت در سر گرفتي


زخون شد لاله گون رخسار صحرا              جوانان رشيدم پر گرفتي


نماز شب بخواندي پيش از اين ها          نشان از ساقي كوثر گرفتي


         علي ديگر نه هنگام بهار است             


     خزان را در بهار آخر گرفتي            


يا حق


 


¤ نويسنده: نظري

نوشته هاي ديگران ( )

ساعت 7:12 عصر يكشنبه 18/1/1387

 


اي عقل مرا کفايت از تو     جستن ز من و هدايت از تو


داريوش مهرجويي فيلمساز برجسته کشورمان آخرين ساخته اش سنتوري را براي اخذ مجوز راهي وزارت ارشاد نمود و دقيقا معلوم نيست کدام شير پاک خورده اي فيلم را در اين ميان تکثير و به مافياي قاچاق فيم سپرد و سرمايه حدود 600 ميليون توماني آنان را به آتش کشيد. اين بلايي است که نصيب خيلي از فيلم هاي ديگر نيز شده است. مثلا آفسايد جعفر پناهي نيز به همين سرنوشت دچار گرديد و کپي با کيفيت بالاي آن هنوز هم همه جا به فروش مي رسد. اما سنتوري سر از  ويديو کلوپ ها نيز درآورد و آن ها نيز فيلم را به امانت به مشتريان خود مي دهند و  يا کپي آن را به فروش مي رسانند، از آن وحشتناکتر پخش اين فيلم در اتوبوس هاي بين راه است که دوستان اهل سفر خبرش را آوردند. حال چند فرضيه براي پخش اين فيلم مي توان تصور نمود.


 اول اينکه چون تهيه کنندگان از اخذ مجوز نا اميد شده اند خودشان براي ديده شدن آن فيلم را به مافياي قاچاق سپرده اند تا مردم ان را ببينند.


دوم وزارت ارشاد بخاطر اينکه مهرجويي زمين بخورد و حسابي ضرر اقتصادي کند فيلم را به مافياي قاچاق سپرده است.


سوم مافياي قاچاق آن قدر قوي شده است که هر فيلمي را بخواهد مي تواند در هرجا روي هوا زده و آن را تکثير و پخش کند.


شايد چندين فرضيه ديگر نيز در اين ميان قابل طرح باشد. اما آن چه که مهم است به سرمايه مهرجويي با هر فرضيه اي چوب حراج زده شده است و دوستاني که فيلم را ديده اند شايد پول خويش را به مافياي پخش سپرده اند و سهم تهيه کننده اين وسط پرداخت نشده است اگر مثل زمان قبل بليط سينماها را حساب و کتاب کنند سهم تهيه کننده در حدود 50 درصد قيمت بليط است و با قيمت 2000 توماني بليط سينما هر کس بدين طريق فيلم را ديده بايد 1000 تومان به  حساب 0116407795   بانک تجارت، شعبه چهارراه پارک وي کد (032) واريز نمايد تا شرعا ديني از فيلم بر گردنش باقي نماند. اگر مردم رشد فرهنگي مناسبي داشته باشند مافيا نمي تواند اين گونه در اين مملکت رشد کند. وقتي که فيلم خانم امير ابراهيمي تجارتش ميلياردي شد ته دل براي اين مردم دلم سوخت که چقدر بد شده اند و سال ها نيازمند کار فرهنگي اند تا بدانند ديدن فيلم خصوصي ديگران حرام شرعي است.


يا حق



 


¤ نويسنده: نظري

نوشته هاي ديگران ( )

ساعت 10:57 صبح جمعه 2/1/1387

اي مقصد همت بلندان      مقصود دل نيازمندان


سال 86 نيز رخت بر بست و رفت و جاي خويش را به سال جديد سپرد و براي من اين اواخر سال 86 بس کار زياد  انباشته گرديده بود که حتي دادن جواب هاي پيامک دوستان هم مقداري سخت گرديده بود  چون دوستان تعدادشان به لطف الهي زياد است و مهرشان افزون و از خدا در اين ابتداي سال 87 تقاضا دارم كه تعداد دوستان را بيش و مهرشان را بيشتر نمايد.  مي دانم مدت مديدي است كه نتوانستم مطلب جديدي برايتان ينويسم كه اين هفدهمين سمينار آناليز رياضي كه من دبير اجرايي آن هستم دمار از دماغ  وقتم درآورده. چند شبي است كه رمان چرم ساغري بالزاك را شروع كرده ام كه فعلا بيسار قوي آغاز شده و اگر همينگونه پيش رود احتمالا نيمه كاره رها نخواهد شد! فرا رسيدن بهار طبيعت و نوروز بزرگ ايرانيان بر همه ي شما دوستان كه مرتب به اين وبلاگ سر مي زنيد مبار باشد.


 در اين اواخر سال 86 دكتر عبدالكريم سروش مطلبي را در باره حضرت رسول مطرح كرده بود كه بسياري را به واكنش وادار نموده بود آيت اله سبحاني دو جوابيه را مطرح كردند و همچنين آيت اله نوري همداني،  كه اين دو چون از جايگاه مرجعيت به دفاع از نظرات خويش پرداخته بودند نتوانسته بودند جوابي در خور توجه مطرح نمايند فقط به سروش اهانت هايي را روا داشتند و سپس نصيحت كه به دامان اسلام برگزدد و الخ... مي خواستم بگويم جواب دادن به فردي چون دكتر سروش كار ساده اي نيست و حداقل بايد در حد ايشان مطالعه داشت و تحقيق نمود تا جواب از حداقل منطقي برخوردار گردد. مثلا گفتن اين مطلب از طرف آقاي نوري همداني كه ايشان قبلا حاج فرج بوده و مترجم نظرات ما جز به تحقير سروش از ديد ايشان كمكي نمي كند. باز جوابيه آيت اله سبحاني كه چند شعر از مولوي را زينت بخش خويش قرار داده بود. مجيد مجيدي هم كه يك مطلب احساسي مطرح نموده بود كه مورد استفاده آقاي صفار هرندي وزير ارشاد باشد و تاييد مطلب توهين به ساحت مقدس رسول الله. اما من  خويش را در حدي نمي دانم كه بتوانم نظر ايشان را رد يا قبول كنم فقط مي خواهم بگويم فضا را لطفا غبار آلود نكنيد بگذاريد اهل فن جواب هاي خويش را مطرح نمايند بچه هاي بسيج اساتيد دانشگاه خودمان هم داشتند امضاء جمع مي كردند كه نظرات ايشان را محكوم كنند و خيلي از اعضاي محترم هيات علمي يا كارشناسان آموزشي كه بالاخره اهل تفكر هستند پاي بيانه را امضاء كردند فقط شايد بهار  و تعطيلات نوروز بايد به داد سروش برسد وگرنه بايد آماده تكفير باشد كه پروژه اش كليد خورده است. سروش مي گويد جبرئيل در خدمت پيامبر است و نه پيامبر در خدمت جبرئيل! كه نظر حضرت امام در سوره حمد و ابياتي نيز از مولانا را به عنوان گواه خود مي آورد و وقتي به اين ابيات مثنوي دقيق مي شويم مي بينيم كه سروش مطلب جديدي نگفته اين ها را صدها سال قبل مولانا مطرح كرده و فقط سروش به زبان امروزي آن را بازخواني كرده است. براي گفته خويش هم به مقام حضرت رسول در معراج اشاره مي كند كه در جايي جبرئيل از رفتن باز مي ماند ولي رسول الله به حركت  به سوي خدا ادامه مي دهد. شعر مولانا


بار ديگر از ملك پران شوم .... و شعر دكتر سروش پاي پر آبله جبريل و تو چابك سواري 


به زيبايي به اين مطلب اشاره دارد. يعني كسي كه از لحاظ مقام در دون كس ديگر است نمي تواند او را بخدمت گيرد. سروش مي گويد پيامبر قبل از اين كه يك پيامبر ياشد يك انسان است و انا بشر مثلكم را مي آورد و اين شخصيت انساني او بر روي قرآن تاثير گذاشته ولي موازي با آن اين مطلب را مي آورد كه شخصيت انساني حضرت رسول باعث نمي شود كه ايشان مطلبي را به زبان آورد كه مطلوب خداوند نباشد يعني هرچه رسوال الله گفته عين مطلبي است كه خداوند خواسته است اگر در  جايي مطالب قرآن شاد و جايي ديگر هزن آلود است كه  نشان از اين دارد كه آورنده در اينجا ناراحت يا خوشحال بوده است،  اين ناراحتي و خوشحالي كه بر روي متن تاثيرش پيداست همان چيزي است كه خداوند مي خواهد. اگر اين مطلب را قبول كنيم كه هر چه حضرت رسول گفته  گفته همان مطالب خداوند است ديگر جار و جنجالي باقي نمي ماند حتي اگر بگويد اين مطلب اوج شعر است  يا نسبت شاعري دادن به رسول الله. هر چه در قران هست خواست خداوند است حال چه شعر است و يا چه نثر همه ي اين ها كه رسوال الله مطرح كرده همان است كه خدا خواسته پس نمي دانم هوار آقايان براي چيست!


اي شاه سوار ملك هستي      سلطان خرد بچيره دستي


اي ختم   پيمبران    مرسل     حلواي پسين و ملح اول


اي حاكم   كشور  كفايت          فرمانده ي فتوي   ولايت


اي بر سدره  گشته   راهت      وي منظر عرش پايگاهت


اي خاك  تو   توتياي   بينش       روشن بتو چشم آفرينش


دارنده ي   حجت      الهي       دانند  ي راز صبحگاهي 


 اي كنيت     نام   تو مويد


بوالقاسم  وانگهي محمد


يا حق


   


¤ نويسنده: نظري

نوشته هاي ديگران ( )

ساعت 1:0 صبح سه‏شنبه 23/11/1386

آنكه نمردست و نميرد تويي


چند وقت پيش ها نشسته بودم قطعه شعري گفته بودم كه حال و هواي اين روزهايم را ييشتر بيان كند. شعر بايد خودش بيايد و نمي توان زوركي شعر گفت اين نيز كه 19/10/86 گفته شده كوتاه است اما  شايد جوشيده باشد.


آتش به جان انداختي اي ساقيا اي ساقيا                   آتش زنان انداختي اي ساقيا اي ساقيا


غم ها به دل، سرها به دار اين است رسم روزگار           سوز نهان انداختي اي ساقيا اي ساقيا


دوشم به خواب آمد ندا، روحي از ارواح خدا                   نور العيان انداختي اي ساقيا اي ساقيا


شاهد به بازار آمده، محرم به هر راز آمده                     با گل رخان انداختي اي ساقيا اي ساقيا


عاشق به چشمان توام، آگه ز ايمان توام                     با مومنان  انداختي اي ساقيا اي ساقيا


هر لحظه در كار خودي ، در رنگ و اطوار خودي               با مطربان انداختي اي ساقيا اي ساقيا


آشفته حالم ساقيا   رحمي نما بر حال ما                     جان جهان انداختي اي ساقيا اي ساقيا


يا حق


¤ نويسنده: نظري

نوشته هاي ديگران ( )

ساعت 1:25 عصر يكشنبه 6/9/1384

بنام دوست، يكتاي بي همتا


من علي محمد نظري هستم و متولد سال 1345 مي باشم. مي دانم كه در روستاي قره بنياد زاده شده ام كه در فاصله ي 50 كيلومتري شهر اراك قرار دارد و وقتي از سه راهي اراك ملاير و بروجرد به سمت ملايربروي در 5 كيلومتري آن روستاي با صفايي است كه در سمت چپ جاده قرار دارد و تا روستاي سنگ سفيد كمتر از يك كيلومتر و تا روستاي قوش تپه سه كيلومتري فاصله دارد. روستاي قوش تپه بخاطر فيلم زيباي جاده هاي سرد از مسعود جعفري جوزاني را كه بخاطر داريد. روستاي ما در روبروي آن ايستاده و كوه استوار آلاداغ را مي توان هزاران بار و بل بيشتر از روستا به تماشا نشست و لذت برد و اين شعر را خواند كه:


تا بر تو نظر كردم عشق تو زبر كردم    عاشق شده ام عاشق هنگام سرور آمد


زندگي من سرشار از حوادث تلخ و شيرين مثل همه ي مردم است و غرض از باز كردن اين وبلاگ بيشتر نوشتن در باره ي خويش است تا خودم را گم نكنم. اگر يك بار آلزايمر به سراغم آمد و توانستم نام وبلاگ خويش را به رايانه بدهم بتوام از نو خويش را بشناسم.


مي دانم كه شايد خواندن يادشت هاي من براي شما كه حوصله كرده ايد و سري به اينجا زديد، احتمالا جذاب نمي باشد . اما دلم نيز نمي خواهد كه دست خالي از اين كوچه بر گرديد.


به نا اميدي از در مرو بزن فالي... بود كه قرعه ي دولت بنام ما افتد.


من به قول آقاي دكتر خرمشاهي تنها شباهتي كه به بزرگان عالم دارم اين است كه در تاريخ تولدم اختلاف زياد است. مادرم مي گويد كه 12 روز به عيد بوده. اما تاريخ تولدم در شناسنامه 18 آذر بوده كه بيچاره پدر( خدا غريق رحمتش كند) با چه مكافاتي براي اينكه من يك كلاس زودتر به مدرسه بروم تاريخ تولد را از 18 آذر به اول شهريور 45 تغيير داد. تاريخ صدودر شناسنامه نيز از آن جالب تر است زيرا 19 بهمن 45 است. يعني پيش از تولد شناسنامه داشته ام و با همشيره ي بزرگ دوقلو! كه فعلا من بزرگتر شده ام. از طرفي فكر كردم نكند سال 44 به دنيا آمدم كه هر چه فكر مي كنم من در كلاس اول تا پنجم همواره ميز اول بوده ام و جزء كوچكترين هاي كلاس. خلاصه نمي دانم كه تاريخ تولدم چه روزي است ولي خودم همين 17 اسفند مادر را شروع گرفته ام كه شروع را از دست ندهم.


فعلا عضو هيئت علمي گروه رياضي دانشگاه اراك هستم و دروس رياضي را تدريس مي كنم آن هم از نوع كاربردي اش.


تابعد.


منتظر نظرات شما هستم.


يا حق


¤ نويسنده: نظري

نوشته هاي ديگران ( )

3 ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ

خانه
وررود به مديريت
پست الكترونيك
مشخصات من
 RSS 

:: بازديد امروز ::
3
:: بازديد ديروز ::
9
:: كل بازديدها ::
4847

:: درباره من ::

ياد باد آن روزگاران

نظري[40]
من علي محمد نظري هستم. عاشق سينما تئاتر و موسيقي ام و از كشور روسيه دكتري رياضي كاربردي در گرايش جبرخطي عددي گرفته ام.

:: لينک به وبلاگ ::

ياد باد آن روزگاران

:: آرشيو ::

گل های مکزیک [14]
نقد فیلم [7]
سياسي [10]
مذهبي [5]
شعر [3]

:: لينك دوستان من::

راما
مكتوب دكتر مهاجراني
ياداشت هاي يك دانشجوي رياضي
حاج عليرضا
حياط خلوت

:: لوگوي دوستان من::



::وضعيت من در ياهو ::

يــــاهـو

:: خبرنامه وبلاگ ::

نام:

ايميل: